پرواز بر فراز آشیانه فاخته

دیوانه از قفس پرید!
 
خط بیست و هفتم - در آینه
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳٠  

شبی در آینه دیدم تو را به جای خودم

فتادم از سر دیوانگی به پای خودم

به اشتیاق تو اشکم ز دیده جاری شد

به گریه آمدم از فرط های های خودم

صدای گرم تو آهنگ سوزناکی داشت

میان هق هق پیچیده در صدای خودم

بدین گمان که تو هستی دلم به تاب افتاد

شدم دوباره غزل خوان و مبتلای خودم

تمام آینه پوشیده شد ز نقش لبم

ز بس که بوسه زدم روی بوسه های خودم

درون آینه بر روی خویش، لبخندی

چنان زدم که دلم آب شد برای خودم

درون آینه میخواستم که رخنه کنم

که رهسپار شوم تا به منتهای خودم

پ.ن: از همه دوستانی که سر زدند در این مدت سپاسگزارم. برای تک تک تان آروزی سالی سرشار از خوبی ها دارم.