| ساعت ٧:٥٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳ |
|
تبارشناسی نیچه را می توان به دو معنا رویکردی فلسفی بشمار آورد. اول اینکه تبارشناسی نظریه ای راجع به معرفت نیست، یعنی چیزی راجع به نحوه ی دستیابی به حقایق جهان به ما نمی گوید بلکه برعکس هستی شناختی است. نظریه ای است راجه به این که جهان حقیقتا چگونه است. در واقع نگرشی است درباره ماهیت جهان به مثابه یک هستی تاریخی. دوم اینکه میتوان نظریه تبارشناسی نیچه را « نام انگارانه» به شمار آورد که در مقابل ذات انگاری قرار دارد. ذات انگاری قائل به ذات برای پدیده هاست به تعبیری آن چه یک پدیده «حقیقتا هست» آن ویژگی است که در طول زمان در پدیده بدون تغییر می ماند.(شرت،1387 : 184) نام انگاری نقطه مقابل ذات انگاری است. در نام لانگاری ذاتی برای پدیده ها قائل نیستیم .اول اینکه بر این اساس پدیده ها هیچ تعریفی ندارند. ما نمیتوانیم آنها را تعریف کنیم بلکه صرفا آنها را توصیف میکنیم برای مثال در این برهه از صندلی برای نشستن استفاده میشود و شاید در گذشته کاربردهای دیگری داشته است و نمیتوان تعریف واحد تغییر ناپذیری از صندلی به دست داد. نکته درون این است که هیچ جنبه ای از هویت پدیده ها در طول زمان بدون تغییر نیست مثلا صندلی شاید در دورانی جای میز استفاده می شد و پس از مدتی نشستن بر روی آمرایج شد و این امر یک روز «تصادفا» توسط کسی انجام شده است و ما امروزه چنان به نشستن روی صندلی عادت کرده ایم که تصور میکنیم صندلی همیشه وجود داشته است. علاوه بر این تصور میکنیم که از ابتدا دقیقا به منظور نشستن روی آن ساخته شده است. این نگاه یک نگاه ذات گرایانه است در مقابل آن تاریخ نگاری نام گرایانه قرار دارد که مدعی است از صندلی صرفا بر حسب تصادف برای نشستن استفاده شده و ممکن است تصادف های دیگر نیز باعث شود در آینده برای مقاصد دیگری بکار گرفته شود. بر خلاف ذات گرایان که برای همه پدیده ها جوهری ثابت در نظر دارند، نام انگاران معتقدند که تمام پدیده های اطراف ما حتی نفس آدمی هیچ خصوصیت ذاتی ندارد که در طول تاریخ بدون تغییر باقی مانده باشد. سومین نکته اینکه ذات انگاران معتقدند این تعریف تغییر ناپذیر از پدیده ها معنای آن را نشان میدهد اما نام انگاران معنا را اینطور ثابت و بدون تغییر نمی دانند. نظریه تبارشناسی نیچه هم هستی شناختی و هم نام انگارانه است. میتوان گفت که او ماهیت هستی را امری تاریخی به شمار می آورد : تمامی پدیده های موجود رد تاریخ شکل گرفته اند. علاوه بر این تاریخ نگاری او نام انگا است. پدیده ها در طور تاریخ تعریفی واحد و سرشت و معنایی ثابت و تغییر ناپذیر ندارند. اگر امروزه پدیده هایی وجود دارند ناشی از تکوین تاریخی آنهاست، اما این تکوین به شکل سلسله ای از رویدادهای تصادفی رخ داده است نه به شکل بسط یک جوهر در طول تاریخ. بر این مبنا همانطور که اشاره شد پدیده ها (نهادها، اعمال ، اخلاقیات)هیچ جوهر ثابتی ندارند: نکته اول : پدیده ها در طول زمان تغییر می کنند؛ نکته دوم: نه تنها پدیده ها در طول زمان تغییر میکنند بلکه در حقیقت در طول زمان ساخته شده اند. نهادها ، اعمال ، اصول اخلاقی در طول تار یخ شکل می گیرند. برای مثال به باور نیچه مفهوم نیکی و خیر نه تنها به واسطه حاکمیت رومی ها یا مسیحیت تغییر کرده بلکه معنای خیر در عمل به دست این رویدادهای تاریخی تعیین شده است. نیچه می نویسد: « ...پاره ای از مفاهیم به راستی هرگز نه یک معنا داشته است که همنهادی کامل از معناها بوده است: تاریخ گذشته ی کیفر در کل ، یعنی تاریه کاربرد آن برای بسی هدف های گوناگون، سرانجام در گونه ای یگانگی بلوریده میشود که به سختی از هم گشودنی و واکافتنی ست ، چندان که می باید آن را بی چند و چون و با تاکید تعریف ناپذیر شمرد (امروزه هرگز به یقین نمیتوان گفت که چرا به راستی کیفر میدهند: هر مفهومی که در آن فرایندی کامل از نشان های معنایی در گذر زمان فراهم آمده باشد تن به تعریف نمیدهد. تنها آنچه تاریخ ندارد تعریف پذیر است» (نیچه ، 1390: 101) اگر تعریف در بر دارنده معنای ذاتی پدیده هاست و اگر معنای ذاتی ای وجود ندارد – چون پدیده ها در تاریخ ساخته شده اند و در طول زمان تغییر می کند – پس تنها از چیزهایی می توان تعریفی به دست داد که بیرون از تاریخ وجود دارند. به باور نیچه هیچ چیز بیرون از تاریخ نیست بنابراین هیچ چیز جوهری ندارد. مثلا « ترحم» جوهر اخلاق نیست بلکه برساخته ای تاریخی است . همانطور که اشاره شد تبارشناسی نیچه عکس آن چیزی است که معمولا از تبارشناسی در ذهن داریم. یعنی دنبال کردن سلسله نسب یک پدیده – نام یا میراث ارزشمند خانوادگی – تا خاستگاه آن. مثلا در تبارشناسی یک پادشاه عمدتا دنبال کردن تبار پادشاه به حاکمیت و قدرت او مشروعیت می بخشد چرا که همیشه پی گرفتن سلسله نسب و تبار یک پدیده به منظور ارزش مثبت بخشیدن به آن است در حالیکه نیچه مخالف این نوع پیگیری سلسله نسب پدیده ها بوده است : « اما دریغا که ایشان را بی گمان بهره ای از روح تاریخی نیست و همانگونه که ارواح نیک تاریخ همگی ایشان را بی پشت و پناه رها کرده اند! اینان همگی ، چنان که رسم دیرینه ی فیلسوفان است، از بنیاد نا-تاریخی می اندیشند و در این جای هیچ شکی نیست.و از همان آغاز که دست به کار کند و کاو در باب خاستگاه مفهوم و حکم نیک میشوند، بی دست و پایی تبارشناسی اخلاقی شان آشکار میشود.» (نیچه ، 1390: 27) و این در حالی است که تبارشناسی نیچه روش صحیح تاریخ نگاری است. برای اینکار ابتدا به دنبال یک منشا واحد و یکپارچه نخواهیم بود بلکه تلاش برای یافتن خاستگاه نا به جا است چون نقطه صفر طبیعی وجود نداردبرای مثال همان نسب پادشاه با دنبال کردن نسب ممکن است به تبارهای مختلف برسیم مثلا به هشت جد مختلف که پاره ای از آنها از طبقه اشراف، پاره ای از افراد عادی و حتی اگر جلوتر برویم به مجرمان. پس اگر بخواهیم تاریخچه پدیده ای را بررسی کنیم به دنبال تبارهای متعدد خواهیم بود ، دوم اینکه خاستگاههای متعدد فوق خط سیری غیر خطی را طی کرده اند که دنبال کردن آنها کاری دشوار است. سوم اینکه خط سیرهایی که نیچه در تاریخ نگاری تبارشناسانه اش دنبال میکند کامل و به شکل یک کل نیست. بلکه تکه تکه و بی نظم اند. مثلا نیچه شرح میدهد هنگام تکوین اخلاق مسیحیت چه خط سیرهایی از آن منشعب و جدا شده اند که مثلا ارزشگذاری های دیندارانه اول از شیوه های شهسواران شاخته گرفته و سپس به ضد آن بدل شده است ، که اینجا نیچه متذکر میشود که خط سیرهای برساخت تاریخی غالبا تقابل هایی با خطوط اولیه شان پیدا میکنند.(شرت،1387: 192) و چهارمین چیز در تبارشناسی مشروعیت زدایی از داشتن یک پیوند نسبی ناب و بدون انقطاع با خاستگاه اش است. البته باید به این نکته توجه داشت که تبارشناسی نیچه تا آنجا از یک پدیده مشروعیت زدایی میکند که مشروعیتش مبتنی بر دعوی تعلق به تباری تاریخی است. فوکو در رابطه با این روش تبارشناسی نیچه می گوید : «یافتن تبار بنا نهادن یک بنیان نیست : بلکه به عکس زدودن توهم ثابت بودن است، تکه تکه کردن آن چه پیش از این واحد به نظر می رسید؛ ناهمگن بودن آن چیزی را نشان می دهد که همگن به شمار می آمده است» (همان: 193) |
| ساعت ۱٢:٢۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢ |
|
تبارشناسی اخلاق که برای فهم فلسفه علوم اجتماعی اروپایی اثری اساسی است، مطالعه ای انتقادی است در خصوص باورهای عمده اخلاقی و فرهنگی اروپای قرن نوزدهم که نیچه آن را در بیست روز نوشته و این اثر شگرف در نوامبر 1887 منتشر شده است.این کتاب چنان که عنوان فرعی آن حکایت می کند یک «جدل نامه» است. این اثر بر چارچوب فلسفی جدیدی بنا نهاده شده است که سنت اروپایی را به لرزه در آورد و زمینه را برای به چالش کشیدن ارزشمندترین پیش فرض های فلسفی مان فراهم کرد. این اثر یکی از آثار متاخر و مهم نیچه است که خود آن را شکل بسط یافته ی بشری بس بسیار بشری میخواند. همانظور که در ابتدای این اثر می نویسد: « اندیشه های من درباره خاستگاه پیشداوری های اخلاقی مان(که سر و کار این جدل نامه نیز با آن است) نخستین بار کوتاه و گذرا در آن مجموعه گزین گویه ها به زبان آمد که عنوانش بشری، بس بسیار بشری، کتابی برای جان های آزاده است» (تبارشناسی اخلاق : 14) واژه ی «تبارشناسی» در عنوان این کتاب نشان میدهد که نیچه با اخلاق برخوردی تاریخی دارد، یعنی برای آن گوهریت و خاستگاه مابعد الطبیعی نمی شناسد و در این کتاب میخواهد نشان دهد که اخلاق مسیحی اروپایی نه تنها سرآغاز اخلاق نیست که پایان پدید آمدن نظام های اخلاقی و عالی ترین نام آن نیز نیست بلکه یکی از نظام های اخلاقی ست در میان نظام های اخلاقی بسیار.نظام اخلاقی مسیحی نیز در شرایط ویژه تاریخی پدیدار شده و « بر فراز و در کنار آن » نظام های اخلاقی دیگر بوده است . تحلیل انتقادی نیچه از مسیحیت بر اساس چشم انداز تاریخی خاص یا به تعبیری یک « فلسفه تاریخ» صورت میگرد که می توان آن را نوعی «تبارشناسی» نامید. البته باید مراقب بود که نیچه این اصطلاح را به شکلی متفاوت به کار میگیرد. گروهی معتقد هستند تبارشناسی رویکردی خاص در قالب « نظریه انتقادی» به شمار می آید اما حساب تبارشناسی به طور کامل از سنت نظریه انتقادی جداست. از نظر نیچه تبارشناسی یک رویکرد خاص به تاریخ نیست بلکه تبارشناسی خود تاریخ است، تاریخی که به درستی نگاشته شده است. نیچه در مطالعه اش درباره ی اخلاق مسیحی از تبارشناسی استفاده کرد و در آنجا برداشتش از این روش را شرح داد. در تبارشناسی اخلاق «شجرنامه» تاریخی منتسب به فرهنگ اخلاقی حاکم بر روزگار خود را زیر سئوال برد. نیچه به جای شجره نامه ی ادعای مسیحیت (برای اصول اخلاقی اش) استقرار آنها را تابع الگویی تصادفی می داند. او می گوید تفوق مسیحیت نه متاثر از قابلیت های اخلاقی موجود در مسیحیت بلکه صرفا ناشی از پیروزی اش در « نزاع های قدرت» مختلف بوده است. (شرت،1387: 183) روش شناسی تبارشناسی 1 نیچه دیدگاه های انقلابی تازه ای را درباره ی رد « علت آغازین» برای پدیده ها در بر دارد.این دیدگاه دگردیسی چیزها و معناها را در زیر فشار نیروهایی که در هر شرایط زمانی و تاریخی خاص اندر کار اند، پیش میکشد و به این ترتیب غایتمندی چیزها نیز زیر سنجشگری در هم شکننده قرار می گیرد.: «تبارشناسان اخلاق تاکنون درین باب (خاستگاه و هدف کیفر) چه کرده اند؟ آنان با آن ساده دلی همیشگی شان، در کیفر به دنبال «هدف» می گردند، برای مثال هدفی چون انتقام یا بازداشتن، و آن گاه به سادگی این هدف را در مقام علت آغازین کیفر در سر آغاز می نشانند و _ همین! و اما « هدف از حقوق» بی چند و چون آخرین چیزی ست که در تاریخ حقوق { برای فهم علت پدید آمدن آن } می باید بکار گرفت.به عکس برای هرگونه تاریخ نگاری هیچ گزاره ای مهم تر ازین نیست ، که علت آغازین یک چیز و فایده ی غایی آن، بعنی کارکرد و جایگاه واقعی آن در سیستمی از هدف ها، هیچ دخلی به یکدیگر ندارند؛ آنچه هست و به گونه ای در میان آمده است هربار به دست قدرتی برتر برای خواسته ای تازه از آن برداشتی تازه میشود و از نو با آن خواسته سازگار و برای هدف های تازه بازسازی و جهت دهی میشود.» (تبارشناسی اخلاقی: 96) |

