| خط شانزدهم - نیچه | |
| ساعت ۱۱:٠٧ ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥ : توسط : افسانه |
|
از امروز قسمتهایی از مقاله ای را که چند سال پیش به چاپ رساندم در وبلاگم میگذارم و دوست دارم دوستداران نیچه که در این وبلاگ دور هم جمع شده ایم اندکی گفتگو را به سوی اندیشه های این بزرگمرد تاریخ بشریت پیش ببریم . قسمتهایی از این نوشتار: فریب زبان در بسگانگیکنندهها: انسان آنچه که نیست را رقم نمیزند. او تنها با آنچه که هست و باید بشود، همگام میگردد. هر چیز که وارد حوزهی آگاهی ما میشود، پدیدهای پایانی است و علت هیچ چیز نیست. این ماییم که گمان میکنیم اراده و اندیشهای در پدید آوردن رویدادها دست اندر کار است. ذهن ما آموخته است که پیآمد را به جای علت بنشاند و جهان را از این چشمانداز وارونه بنگرد. از سوی دیگر، فریب زبان، موجب میشود که ما هر رویدادی را کردهای بیانگاریم و هر کردهای را پیآمد ارادهی کنندهای بشماریم. باور داشتن به دستور زبان، ما را به بیراهه میبرد و وا میدارد که در پس هر فعلی به دنبال فاعلی بگردیم و خاستگاه هر عملی را در خواست عاملی بازیابیم. عادتی که ساختمان زبان در طول هزارهها بر ذهن ما تحمیل کرده، ما را به جستجوی یک اصل ثابت در عالم هستی کشانده است. باور نیچه بر بیثباتی و دگرگونی عالم، استوار میباشد. بنابراین چیزی پابرجا و دگرگونیناپذیر را نمیتوان علت این جهان شوند دانست. این که ذهن ما در رویارویی با هر رویداد در پی کنندهای و پدیدآورندهای میگردد، همانا به دلیل عادتی است که زبان برایش ساخته است. شکلگیری زبان به مراحل آغازین تکوین روان بازمیگردد. زبان، پیشانگارههایی متافیزیکی در خود دارد که سبب میشود عقل در همهجا کرده و کننده ببیند و اراده را علت بداند. این باورمندی به زبان، ره بدانجا میبرد که انسان، «من» را در مقام وجود و وجود را در مقام علت بنشاند. ( هایدگر،1381: 35) به عقیدهی نیچه همان گونه که چشمان ما به دلیل شکست نور در جو زمین، ستارگان را در جای اصلی خود نمیبیند و قوهی بینایی ما وکیل مدافع این اشتباه همیشگی است، زبان هم سبب خطاهای بنیادین عقل و گمراهی انسان ــ با ظاهری حق به جانب ــ میشود. همان گونه که از بیزور نمیتوان چشم زورمندی داشت، زورمند نیز در پس زورمندی خود، زیرگستر بیطرفی ندارد که زور، نشان بدهد یا ندهد. هیچیک در بیزوری و زورمندی خود، آزاد و مختار نیستند. آزاد انگاشتن انسان برای گناهکار قلمداد کردن اوست و داوری کردن دربارهی وی و سرانجام، کیفر دادن و باز داشتناش! بنابراین بودی در پس کردن وجود ندارد و هر چه هست، کردن است و بس. «من» نمیتواند علت هیچ چیز باشد. ارادهی معطوف به قدرت را باید به درستی دریافت و گمان نکرد که نیچه، انسان را به ارادهورزی فرا میخواند. آنچه که در انسان، معطوف به قدرت است، غریزهی اوست و نیروی خودجوش و ناشناختهای که میخواهد سرریز کند و خویشتن را بپراکند. انسان، اراده نمیکند که به قدرت برسد؛ غریزهاش راهبر اوست. «امر ارادی مطلقاً ناموجود است، همه چیز غریزه است. همه چیز از آغاز در مسیرهای معینی هدایت شده است» (نیچه،1383: 369) «چیزی به نام اراده به هیچ روی وجود ندارد... همهی کنشها باید نخست از جنبهی مکانیکی امکانپذیر گردند پیش از آنی که اراده شوند. یا: «قصد» معمولاً تنها پس از این که همه چیز برای اجرای آن آماده شده است به ذهن میآید. هدف، یک «انگیختار درونی» است ــ و نه بیشتر.»(نیچه،1383 :517) نیچه برای درک بهتر این مفهوم ــ که قدرتخواهی در انسان، غریزه است ــ کودک خردسالی را نمونه میآورد که اگر از او بپرسند دوست دارد فضیلتمند شود، هاج و واج میماند؛ اما اگر از او سؤال کنند که آیا دوست دارد از دوستانش نیرومندتر باشد، چشمانش برق میزند.
------------------------------------------------------------ 1-نیچه، فردریش ویلهلم (1383) اراده معطوف به قدرت ، ترجمه محمد باقر هوشیار. تهران : سپهر اندیشه . 2-هایدگر،مارتین(1381) شعر زبان و اندیشه رهایی، ترجمه عباس منوچهری.تهران: مولی.
|

